ناصر الدين شاه قاجار

190

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

را بدهد ، بسيار خوب بكند . عماد الدوله هم قبول كرده ، آتش بازى [ و ] مهمانى و . . . ساز و نوازى راه انداخته بودند . شب عروسى عماد الدوله ، به سمت ماهىدشت به استقبال آمده بود . عرفانچى را ، حمام دامادى با ساز و . . . برده بودند . شب عروسى برادر عماد الدوله ، كه اسمش محمد رحيم ميرزا ، است دست بدست داده بود . اما عوض اين‌كه عروس را بياورند خانه عرفانچى ، عرفانچى را مثل عروس ، با آتش بازى [ و ] ساز و نقاره برده بودند . قبل از دست به دست دادن ، در جائى كه همه شام مىخوردند ، او را هم برده بودند . آتش‌بازى مىكردند . پاچه خيزك « 1 » مىانداختند . [ كه ] به كلاه و گردن مردم مىرفت . پدر و مادر عرفانچى را ، و عماد الدوله را ، فحش مىدادند مردم . به عرفانچى گفته بودند شام نخور . [ او كه ] گرسنه بوده است ، يك نان بزرگ را لوله كرده ، با پنير خورده بود . بعد [ كه ] برده بودند ، اندرون ، شيرين‌پلو آورده بودند . كه با عروس بخورد . يك قاب شيرين‌پلو خورده بود . ينگه‌ها « 3 » ، گيس سفيدها « 4 » ، گفته بودند اين گاو است ، يا داماد . اين چه چيز است . زنى كه آفتابه لگن آورده بود . عرفانچى پنج هزار [ دينار ] توى لگن [ براى او ] ريخته بود . زنكه بد گفته [ و ] نگرفته بود . گل كمرى كه از جانب عروس ، سر حمام با رخت بايد مىگذاشتند ، خودشان نداشته‌اند . عرفانچى گفته بود ، من دارم . گل كمر خودش را به پانصد تومان ، [ به آن‌ها ] فروخته بود . دوباره [ گل ] كمر را هم صاحب شده بود . صبح عروسى عرفانچى ، مقوّم « 5 » و دلال و . . . آورده [ بود و ] آن‌چه عروس از هر چيز جهيز آورده بود ، داده بود قيمت كرده بودند . خلاصه كارهاى غريبى كرده است . بعد از شام خوابيديم . Bolende روز پنجشنبه بيست و هفتم [ شهر شوال ] توقف در عماديه . صبح رفتم ، پياده به قصر بالا . زمين زياد گل بود . نمىشد راه رفت . تا رسيديم بالا به زحمت بسيار ، پيشخدمت‌ها بودند . اغلب مردم شهر هستند . عزت الدوّله شهر است . والدهء شاه هم در خانه‌هاى ، صارم الدوله در شهر است . امروز در همان بالاخانه بوديم . كارى نداشتيم . امين السلطان ،

--> ( 1 ) . اصل : نون ( 3 ) . ينگه : يدك - دنباله ، زنى كه شب زفاف همراه عروس به خانه داماد مىرود . ( فرهنگ عميد ) ( 4 ) . گيس‌سفيد : كلفت و زنانى كه در خانه‌ها به بانوى خانه همكارى مىكردند . ( 5 ) . مقوّم : قيمت‌گذار - كسى كه قيمت اجناس را تعيين مىكند .